قصه ی پر غصه ی زغال بلوط – قسمت اوٌل
ما شاخه ی درخت خدائیم
چون برگ و بار ماست ز یک زیشه و تبار
هر یک تبر به دست چرائیم ...
«فریدون مشیری»
این قصه از سال های خیلی دور و قبل از ملی شدن جنگل های کشور ( سال 1341 ) در سلسله جبال زاگرس شروع شده است، البته نگارنده تنها یکی از مناطق بحرانی 157 هزار هکتاری جنگلهای بلوط غرب به نام لردگان در استان چهارمحال و بختیاری را انتخاب کرده تا رخدادهای تلخش را بیان کند.
قبل از دهه ی چهل که نه از جاده ی آسفالته خبری بود و نه از ماشین مناسب،کاروان های شتر از شهر های همجوار، خصوصا" اصفهان، به این مناطق جنگلی می رفتند و تحت نظر خوانین و کدخداهای محلی ( که مالکین جنگل تلقی می شدند، چرا که وزارت کشاورزی و سازمان جنگلبانی آن زمان هیچ حضور مؤثری در این مناطق نداشته است )، زغال تولید شده را با کالاهای مورد نیاز جنگل نشینان که با خود برده بودند معاوضه می کردند و زغال ها را با شتر به شهر حمل می کردند.
در آن زمان، علاوه بر روستاها، سوخت مردم شهرها نیز از زغال و هیزم تأمین می شد.
در دهه ی چهل و پس از تصویب قانون ملی شدن جنگل ها و مراتع( از سال 12343 )، نیز تهیه زغال چوب(زغال گیری) توسط شرکت های تهیه زغال، در جنگل های لردگان، تحت نظر و بازرسی مأمورین سازمان جنگلبانی ادامه پیدا کرد. در آن زمان دولت پروانه ی قطع درختان و احداث کوره ی زغال در مناطق جنگلی صادر می کرد. در این پروانه ها مدت اعتبار، حدود جنگل، محل قطع، محل جمع آوری چوب ها و احداث کوره های زغال، فصل و شرایط فنی بهره برداری قید می گردید(هر چند قرار بود منحصرا" از درختان افتاده و خشک و ... زغال مورد نیاز کشور تهیه شود)
مأمورین جنگلبانی درختان قابل قطع ( درختان مسن و ... ) را انتخاب و نشانه گذاری می کردند(نشانه گذاری در ارتفاع نیم متری تنه ی درختان با چکش ویژه ی جنگلبانی و دارای علامت رسمی دولت صورت می گرفت) و درحوزه ی مأموریت خود رسیدگی و نظارت می کردند. تعداد مأمورین جنگلبانی آن زمان 6 نفر بودند که همگی محلی و در حال حاضر یک نفر از آن مأمورین زنده و سر حال است که بخشی از این ماجراها را ایشان برای نگارنده تعریف کرده است.
محافظ پیر می گوید: کارشناسان جنگلبانی پس از اینکه با طناب جنگل ها را پارسل بندی می کردند، درختان پیر و فرسوده را با چکش نشانه گداری می کردند و کارگران شرکت هم درختان را قطع نموده و در کنار کوره های زغال جمع می نمودند و پس از تنظیم صورت جلسه، آنها را به زغال تبدیل کرده و به وسیله الاغ به محل بنگاه کنار روستا حمل می کردند که پس از صدور مجوز حمل، به شهر های همجوار( شهرکرد، بروجن، اصفهان و ...) حمل می شدند. او می گوید این طرح زغالگیری حدود 10 سال به طول انجامید و علیرغم نظارت هایی که صورت می گرفت، خسارت های زیادی به جنگل های منطقه وارد کرد، برخی اوقات آتش کارگران بخش هایی از جنگل را دچار حریق می نمود که حتا هم اکنون نیز می توان آثار آن ها را بعد از 40 سال مشاهده کرد. تنها عایدی جنگل نشینان از این طرح، حقوق ناچیز گارگری شان بود. البته اهالی روستاها هم خودشون اقدام به تولید زغال می کردند و جهت امرار معاش، آن زغالها را به همین شرکت ها می فروختند.
کارشناسان اعتقاد دارند توسعه و نهادینه شدن فرهنگ تولید زغال در این منطقه(لردگان)، که آنجا را به یکی از کانون های بحران زاگرس تبدیل کرده است، حضور همان شرکت های تولید زغال در منطقه بوده است. سال های اول انقلاب( 1357 تا 1360) از دوران های اوج غصه ی این قصه بود .... (ادامه داستان در قسمت دوٌم)



نویسنده این وبلاگ(هومان خاکپور)؛ دارای مدرک مهندسی منابع طبیعی دانشگاه تهران بوده و بیش از 20 سال سابقهی کار در بخش منابع طبیعی و آبخیزداری استان چهار محال و بختیاری را دارد.