ادامه ......

   در سال های 57 تا 60 عملا" اداره جنگلبانی محل تعطیل بود، چرا که مأمورین در مناطق جنگلی حضور نداشته و مردم می گفتند جنگلبانی مال رژیم شاه بوده و آنرا قبول نداريم و احازه ی حضور مأمورین در جنگلها را نمی دادند.

   کمبود سوخت و قطع سوخت رسانی به مناطق روستایی، قطع یکسره در جنگل هاي منطقه را تشدید کرد و به دنبال آن تصرف اراضی جنگلی برای کشاورزی نیز بالا گرفت و البته با ورود تراکتور و سوء استفاده برخی افراد از فضای پس از انقلاب،به منظور تأمین سوخت مورد نیاز و دستیابی به اراضی کشاورزی بیشتر، قطع یکسره درختان تقریبا" در تمامی مناطق جنگلی به شکل فاجعه باری شدت گرفت.

 در آن بحران زیست محیطی حفظ جنگل ها جایی در سبد اولویت ها نداشته، مأمورین جرأت حضور در جنگلها را نداشته و خلاصه در این دوران هیچ مانعی بر سر راه نابودی جنگلها به دست این افراد نا آگاه نبود.

به نقل از یک دوست اهل لردگان، اتفاقی ستودنی به دست یکی از کدخداهای محلی افتاد که ارزشمند و قابل عنوان است:

   آن فرد دوستدار طبیعت(كدخدا) وقتی اقدام نابخردانه ی برخی افراد فرصت طلب در نابودی جنگل های محل روستای خویش را دید، با کمک جوانان اطراف خود به آنها حمله برده و پس از يك درگيري خونين، مانع ادامه تخریب نابخردانه ی آنها شد. وقتی خبر این اقدام طبيعت دوستانه به سایر مناطق و روستاها رسید، بزرگان آن روستاها نیز مردم خود را از ادامه ي تخريب جنگلها منع کردند و یک آرامش نسبی بر وضعيت نابسامان جنگلهای منطقه حاکم گردید.

هر چند که در آن سالها فاجعه ای بی نظیر در جنگلهای زاگرس رخ داده بود.

... و امٌا،

 از ابتداي دهه ی 70 نگارنده در منابع طبیعی استان چهارمحال و بختياري در حال خدمت بوده و با عنایت به حضور 3 ساله در سمت مسئول منابع طبیعی لردگان، از نزدیک شاهد تعرض های صورت گرفته به جنگلهای این منطقه و تولید زغال بوده ام.

   علاوه بر کوره زغال های احداث شده در مناطق جنگلي، برخی افراد با حمل سریع درختان قطع شده (با تراکتور و ماشین)، در داخل روستا و محوطه ی منازل مسکونی شان اقدام به احداث کوره و تولید زغال مي نمایند كه شايد به خاطر امنيت بيشتر و راحتي كار باشد.

   علیرغم افزایش تعداد مأمورین و تلاش های شبانه روزی آنها، ولی به علت افزایش جمعیت و بیکاری و فقر و اعتیاد، به منظور امرار معاش، همچنان شاهد فاجعه ی نابودی جنگل و تولید زغال در آن مناطق مي باشیم.

   شوربختانه وسایل اطلاع رسانی(مبایل و ...) و ماشین های تندرو و امکانات جاده ای در راه قاچاق زغال و نابودی جنگل و ...  قرار گرفته است.

سودآور بودن زغال نیز باعث می گردد افراد سود جو تقاضا برای تولید زغال را بالا ببرند.

 قیمت زغال قاچاق شده به شهرها تقریبا" 3 برابر قیمت زغال در محل تولید می باشد( قیمت هر کیلو زغال بلوط در اصفهان بالغ بر 3000 تومان می باشد)

   زغال بلوط تولید شده از جنگل های لردگان، علاوه بر شهرهای لردگان و بروجن، در استانهای اصفهان، یزد، خوزستان، کرمان و فارس، عمدتا" برای کباب و آتش منقل و ... به مصرف می رسد و بر خلاف گذشته در هیچ یک از مناطق روستایی و شهری برای تأمین سوخت مصرف نمی شود.( در روستاهای جنگل نشین نیز برای تأمین بخشی از سوخت موردنیاز خود، از هیزم استفاده می کنند)

 

 فرجام سخن:

   به نظر می رسد سالانه در جنگل های لردگان، بالغ بر 100 تن زغال بلوط تولید شود که نتیجتا"، سالانه به میزان 60 هکتار از مساحت جنگلهای بلوط لردگان کاسته خواهد شد!!!

   شوربختانه این که، فاجعه ی فوق تنها با انگیزه ی امرار معاش در حال رخداد است. بیکاری، عدم اشتغال زایی متناسب با جمعیت افزایش یافته و همچنین پائین بودن سطح درآمد خانوارهای کشاورز و دامدار، علت عمده ی رخداد چنین قصه ی پر غصه ای در این دیار زیبا از سرزمین مادري ماست.

کلام آخر:

با قوه قهریه و با بگیر و ببند و پرونده سازی و جریمه نمی توان به جنگ فقر و شکم خالی مردم رفت، باید در شرایط برابر امکان تأمین نیازهای اولیه همه آنها را فراهم کرد،

 برای زندگی آنها احترام قائل شد تا آنها هم برای زندگی پایدار دیگران احترام قائل شوند.

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش ...

                                                «فریدون مشیری»